تبلیغات
مهدویت - مکتب شیعه اثنی عشری،نیرومندترین مکتب است.

مکتب شیعه اثنی عشری،نیرومندترین مکتب است.

فرقه ی شیعه اثنی عشری در میان هفتادو سه فرقه ی مسلمین-بدون تعارف،بدون اجحاف ومبالغه- راستی قوی ترین، نیرومندترین وپربارترین مطالب را دارد.حرف برای گفتن دارد.

مثلا" مکتب حدیث مان را با مکتب اهل سنّت مقایسه می کنیم،می بینیم کدام پربارتر است؟ کدام حجمش بیشتراست؟ کدام پرمحتواتراست؟

برای خواندن مطلب کامل به ادامه ی مطلب بروید.

مکتب شیعه اثنی عشری،نیرومندترین مکتب است.

فرقه ی شیعه اثنی عشری در میان هفتادو سه فرقه ی مسلمین-بدون تعارف،بدون اجحاف ومبالغه- راستی قوی ترین، نیرومندترین وپربارترین مطالب را دارد.حرف برای گفتن دارد.

مثلا" مکتب حدیث مان را با مکتب اهل سنّت مقایسه می کنیم،می بینیم کدام پربارتر است؟ کدام حجمش بیشتراست؟ کدام پرمحتواتراست؟

وهمچنین درسایر معارف،ما دوازده امام معصوم(ع) داریم که معارف مان را از ایشان می گیریم.یکی از این معارف را هم آن ها ندارند.

بنابراین،بهترین دین را داریم،بهترین مذهب را هم داریم.

اگراین حربه های قوی دردست هرملّتی بود،بیش از این از آن ها استفاده می کردند.

کم کاری می کنیم،من حالا نمی خواهم بین پیروان ادیان باطله ومذاهب ضالّه وبین عمل کرد خودمان مقایسه کنم.

نمی خواهم اسم ببرم و توضیح دهم، چون ترویج باطل می شود.ولی انصافا" کم کاری می کنیم.

 می توانیم کار کنیم.مخصوصا ایرانی ها، امتحان خود را در دنیا پس داده اند. مغزی های قوی،فکرهای باز وطرّاح های بسیار چشمگیری داریم.الان می بینیم که در المپیادها برنده می شوند،در تست های مختلف مسابقات جهانی برنده می شوند.

معلوم می شود فکر دارند، معلوم می شود که می توانند همّت کنند و به مراحل عالی برسند.

امّا در مسائل مذهبی آن طور که باید وشاید کار نمی شود. البتّه مشکل هم هست،بایدمنصف باشیم.

شیعه با فرقه های انحرافی مبارزه می کند

ما دریک جبهه نمی جنگیم.در جبهه های مختلف باید بجنگیم. با مادیّون یک گونه باید بجنگیم،با ارباب ادیان مختلفه، مثل یهود ونصاری گونه ای دیگر میجنگیم،با فِرَق ضالّه هم همین طور، در بین مسلمین هم باید با مذاهب مختلف دست وپنجه نرم کنیم.

کار ساده ای نیست، امّا عجیب است که همین مکتب شیعه جوابگوی همه ی آن ها خواهد بود.یعنی الان قلم به دست های شیعه، چیزی را برای شبهات مخالفین باقی نگذاشته اند.در هر زمینه ای آن چنان کار کرده اند، که حدّ و حساب ندارد.ولی باز هم باید عرض کنیم که کم کاری می کنیم. دشمن با تمام قوا و چهره های گو ناگون ریشه می کُند ووقتی ما احساس می کنیم انحراف دارد، ریشه می زند، همان وقت باید به فکر باشیم و انحرافات را در نطفه خفه کنیم، ولی مساحمه می کنیم، کوتاهی می کنیم، مدارا می کنیم، سازش می کنیم،وقتی خوب رخنه کرد، دیگر حریف آن ها نیستیم.انحرافات مانند سرطان است، خبر نمی کند وقتی خوب ریشه کند،آن وقت بروز می کند.

چرا باید در کشور ما وهابیّت رخنه کند؟

 علتّش چیست؟ من بررسی کرده ام و دیده ام آن وقتی که آثارش ظاهر شده است، دائما" مساحمه کرده ایم، کار به اینجا رسیده،حالا هم مساحمه می کنیم،در آینده خدا رحم کند.آن ها خیلی کار کرده اند؛یعنی استعمارگران راه ررخنه کردن را تجربه کرده اند،آموخته اند، می دانند چه کار کنند، ما باید بیدار باشیم!!1

از قول مرحوم آقای صهری(قدس سره) که از خطبای بسیار عالی مقامِ شهر ما بودند، قصّه ای نقل می کنند که، تاجری از اصفهان به سمت تهران حرکت کرد، درآن زمان وسیله هم نبود، یک سری وسائل قیمتی هم همراه داشت، غلامش رابرداشت و با هم به طرف تهران حرکت کردند؛ در راه غلامش گفت: ما باید نوبت بگذاریم.مقداری من می خوابم تو بیدار باش ومقداری تو بخواب من بیدار می مانم، مراقب اموالمان باشیم تا دزد آن هار نبرد.

مقداری از راه را طی کردند تا خسته شدند،به غلام گفت: تو استراحت کن، من بیدار می مانم، غلام استراحت کرد و آقا نشست تا خوب که خواب هایش را رفت، بیدارشد،آقا گفت: حالا من می خوابم تو بنشین و مراقب باش.خوابید،اما نگران بود که نکند غلامش خوابش ببرد و دزد بیاید و اموالش را ببرد.بیدارشد.دید غلام نشسته است.گفت: غلام خوابی؟بیداری؟

گفت:بیدارم.گفت: چه کار می کنی؟ گفت :فکر می کنم.

 گفت:چه فکری می کنی؟ گفت: فکر می کنم میخ طویله را که در زمین می کوبند خاک هایش کجا می رود؟ گفت:خوب تو بیدار باشی کافیست،کار با او نداریم.

مقداری دیگر استراحت کرد و دوباره از خواب پرید گفت:غلام خوابی؟بیداری؟گفت: بیدارم.گفت:چه کار می کنی؟گفت:فکرمی کنم.گفت:چه فکری؟گفت: این همه خار در این بیابان است،چه حوصله ای داشته یکی یکی بنشیند این ها را تیز کند، تاجر گفت:باز هم خوب است،الحمد الله بیدار است، ودوباره خوابید.

مرتبة سوم بیدار شد وغلام را صدا زد گفت:غلام خوابی؟ بیداری؟گفت: بیدارم.گفت: چه کار می کنی؟

گفت: فکرمی کنم.گفت: چه فکر می کنی؟ گفت: فکر می کنم دزد یعنی چه؟گفت: دزد،آدم بیگانه ای است که می آید اموال آدم را بر می دارد و می برد.گفت:دزد این است؟گفت:بله.گفت: این که همان اوّل وقت آمد واموال را برد.

 ما این چنین هستیم،بعد از این که اموالمان را بردند و سرمایه های ما را سرقت کردند،تازه می گوییم دزد کیست؟تازه می خواهیم بفهمیم دزد کیست؟

خطر دشمنان را جدّی بگیریم

این خطر بزرگی است، من تاریخ ادیان را بررسی می کردم
، دیدم واقعا" چقدر هنرمندانه در کشورهای اسلامی رخنه کرده اند و آن ها را متلاشی ونابود کردند.واقعا" این شبهات،تزلزلی ایجادکرده که  تمام کشورهای اسلامی  را از هم گسیخته کرده است. حتّی دریک کشور به عدد هر سری، یک فکری هست لکرده  که تمام این کشورهای اسلامی را از هم گسیخته کرده است.حتّی در یک کشور  به عدد هرسری،یک فکری هست.

 ریشه، ریشه ی عجیبی است،سیصد سال پیش یک نفریهودی به فکر افتاد که مسیحیّت را متلاشی کند.

گفت چاره ای نیست باید فرقه گرایی کرد.تمام مسیحی های روم،کاتولیک بودند.این شخص یهودی آمد و این فکر را بین آن ها القا کرد، که درمسیحیّت یک  خرافاتی هست، ما باید با خرافات مبارزه کنیم. راه مبارزه  با این خرافات ا ین است که  ما متکّی  به عقلمان باشیم؛از یک طرف عقل گرا باشیم، و از طرفی مسئلة شفاعت-یعنی این که عدّه ای بیایند واسطه ی بین مردم وخدا بشوند تا گناهانشان بخشیده شود- را هم سفره اش را جمع کنیم. فقط و فقط  ما انجیل ر ا می شناسیم،آن هم نه با آن دیدگاهی  گه گذشتگان،انجیل را مطالع می کردند،ما باید انجیل را  فقط سند قراردهیم با قرائت جدید.وطبق همان گفتاری که:

(حَسبُنَا کِتَابُ الله)(بحارالأنوار،ج22ص473)

از همین دریچه وارد شد وگفت:

(حَسبُنَا اِلانجِیل)

انجیل بس است ما دیگر احتیاجی به غیراز انجیل نداریم.عقل را کنارانجیل می گذاریم هر جا عقل با انجیل تطبیق کرد که هیچ، هرکجا انجیل با فکر ما منطبق نبود ما انجیل را برمبنای افکار خودمان منطبق می کنیم.

 باید قرائت جدید از انجیل داشته باشیم، نوگرا باشیم و این گونه،مکتب پروتستان را به وجود آورد.

مسیحی ها،دو فرقه شدند،یک عدّه پروتستان وعقل گرا شدند، ویک فرقه هم همان راه کاتولیکِ خود را ادامه دادند.بعد از سیصدسال، هرساله،یک جنگ خونینی  بین این دو فرقه رخ می دهد و به جان هم می ریزند وکُشت وکشتار می کنند. پایه گذار این مفسده یک نفر یهودی است.

خوب،این تجربه درغرب جواب داد.یهودی ها دیدند عینا" همین کاری که با مسیحی ها کردند، با مسلمان ها هم بکنند و برای آن ها برنا مه ریزی بکنند، و این ها را از هم بپاشند ومتحّد شوند،دیگر غربی،یهودی مسیحی،هیچ چیز نخواهد بود.اسلام هم امتحان خودش را داده است. اسلامی که با صد هزار مسلمان در صدر اسلام،فتوحات داشته است،این ها همان ها هستند ممکن است،اگر جلویشان باز شد، باهم متحّد شوند و برای ما مسئله ساز شوند.

ناخواسته غرب زده نشویم

می دانید،یک عدّه از ایرانی های ما هم غرب زده بودند،و هنوز هم هستند.در غذا خوردن،در لباس پوشیدن،در طرز تفکّر، در برنا مه های اجتماعی، در برنامه های اعتقادی، همه وهمه مقلّد غرب اند.

نشسته اند ببینند آن ها چه می کنند،این ها هم بکنند.در این مسائل هم دیدند،بد نیست از این روش استفاده کنند.

در فرانسه یک گروهی روشنفکر تربیت کردند.در فرانسه، مرکزی هست که در ده سال پیش آمار دادند،صد وپنجاه استاد اسلام شناس  یهودی در آن جا مشغول کارند، تا ببینند چگونه روی برنامه های اسلام برنامه ریزی کنند،تا از بین برود.صدو پنجاه کارشناس اسلام شناس؟!

 



نگارش در تاریخ یکشنبه 12 مرداد 1393 توسط شیخ الئیس بوعلی سینا | نظرات ()
قالب وبلاگ